معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

618

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

رقمى مثبّت ساخته ، ساحت معامله ايشان را از تهمت برّى گردانند ، تا بعنايات پادشاهانه و نظرات خسروانه سرفرازشان گردانيم و نيز چنين استماع افتاد كه مر آن حضرت را فرزند ارجمندى بوده است كه از نظر شريف مفقود گشته و بواسطهء آن بالم فراق و سورت اشتياق او محزون و مجروح گشته و خاطر اينجانب به جهت آن حضرت متألّم و اندوهناك مانده ، اگر كيفيّت اين واقعه نيز مشروح نوشته ارسال فرمايند شايد در تدارك آن سعى مبذول توان داشت ، و غبار غم و اندوه از مرآت ضمير منير آن حضرت توان برداشت . بعد از ابلاغ رسالت ، از پدر استدعا نموده جواب نامه طلبيدند ، و گفتند نامه را تسليم بنيامين نماى و با ما همراه بجناب عزيز ارسال فرماى ، تا بمقاصد خويش فايز گرديم ، قوله تعالى « وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ » و چون سر بار باز كردند و بضاعت خويش در ميان بار ديدند يعقوب فرمود : من در ذات عزيز مصر جوانمردى تمام و كرم عظيم مىبينم ، بضاعت از شما قبول كرد و از روى شفقت باز پنهان و رد كرده ، نفى مذلّت را ، كه اگر در ظاهر رد كردى طعامى كه داده بود بر سبيل صدقه بودى و صغار و كبار صدقه ستدن شما را نپسنديده ، اين است كرم لايح ، و فضل لامح ، نفى منيّت از بخشنده و دفع خجالت از پذيرنده و ارباب كرم را از اين نوع معاملات واقع مىبوده است : آورده‌اند كه امير المؤمنين حسين بن على چون درويشى را بديدى گفتى ترا چه نام است و پسر كيستى ؟ درويش گفتى من فلان بن فلانم ، امام گفتى نيك آمدى كه از ديرباز من در طلب توأم كه در دفتر پدر خويش ديده‌ام كه پدر ترا چندين درم در ذمّه وى بوده است ، اكنون مىخواهم تا ذمّه پدر خود را از حقّ تو فارغ گردانم ، و بدين بهانه عطا بدرويش كرم فرمودى . از مورّق عجلى رحمه اللّه تعالى منقولست : كه به خانهء درويشان شدى و او را ، زر و دراهم بودى ، گفتى اين نزديك شما وديعه مىنهم ، تا آنگاه كه بطلبم ، بعد از